ﻫﻮﯾﺖ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﮐﻠﻤﻪ ﯼ identity ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺁﮐﺴﻔﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ " ﺁﻧﭽﻪ ﮐﺴﯽ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ " ﺗﺮﺟﻤﻪ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﺯ ﻗﺮﻥ 16 ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺭﻭﺍﺝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ
ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺑﺮ 5 ﻣﻌﻨﺎ ﺩﻻﻟﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ :
-1 ﮐﯿﻔﯿﺖ ﯾﺎ ﻭﺿﻌﯿﺖ « ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ؛ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﯾﺎ ﻭﺟﻮﺩﯼ
ﯾﮑﺘﺎﯾﯽ»
-2 ﻓﺮﺩﯾﺖ، ﺷﺨﺼﯿﺖ ( ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1638 ﻣﯿﻼﺩﯼ )؛ ﻭﺟﻮﺩ ﻓﺮﺩﯼ ( ﺍﺯ
1682 ﻣﯿﻼﺩﯼ )
-3 ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﯾﺎ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻘﺎﺩﯾﺮ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ
ﺛﺎﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪ .
-4 ﺑﺎﺯ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻋﻼﯾﻖ ( ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1868
ﻣﯿﻼﺩﯼ )
-5 ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻟﮏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ( ﺍﺯ ﺳﺎﻝ
1900 ﻣﯿﻼﺩﯼ ) ( ﺑﻬﺰﺍﺩﻓﺮ : ﺭﺣﯿﻢ ﺯﺍﺩﻩ ( 1377 )، :1386 دو چیز جذاب برای انسان وجود دارد یکی شکوه و دیگری قدرت در هویت هم شکوه و هم قدرت نهفته است .
نقل از کتاب قدرت راسل .
محمد رضا اصلانی
هویت امری است که مرتب باید آن را برپا کرد هویت هیچ وقت یک بنای برپا شده ایی نیست که به آن تمسک کنیم . هویت را به طور مرتب باید برپا کرد . و آن چیزی که مرتبا یک منظومه هویتی را ویران می کند عنصر زمان و مناسبات جدید است.
سازمان قدرت در دنیای جدید با سه مفهوم شهر ، افکار عمومی؛ و رسانه پیوند وثیقی دارد و با یکسان سازی قدرت نیز به معنای جدید آن مرتبط است .
میشل فکو میگوید : روابطی که باید با خود برقرار کنیم روابط مبتنی بر هویت نیست بلکه باید روابطی باشد مبتنی بر تفاوت گذاری ابداع و نو آوری همان بودن ملالت بار است .
بنابراین هویت یک چسب جمعی و شاخه دادن به سازمان قدرت است برای برپایی شکوه دیگر